شنبه ۲۲ اکتبر ۲۰۱۱

انتقاد از جهت حرکت ازربایجان جنوبی2-1

ایا فعال ازربایجانی نمیداند که غیر از حقوقی و انسانی بودن حرکتش دلیلی وجودی دیگری برای مطرح شدن در جامعه جهانی ندارد؟؟ با کمال تعجب میبینیم که حرکت ازربایجان جنوبی به جای تلاش در جهت جهانی کردن حرکت ازربایجان جنوبی و نشاندن این حرکت در جایگاه حقوق انسان ازربایجانی(منظور فقط حقوق انسان ازربایجانی است) سعی در تکرار افکار دیگر کشورها و راضی کردن جمعی محدود که از لحاظ فلسفی و فکری مخالف ذاتی تمام حرکات اتنیکی در خاورمیانه هستند را دارد .به قول خواننده ازربایجانی شوکت :گوزلریم گورمسه سنین گوزونله (ازربایجان ) جهانه باخیم .ما باید با چشم یک ازربایجانی به دنیا نگاه کنیم. حتی جدیدا در سایت فیسبوک عده ای از ازربایجانیها ی جنوبی را دیده ام که شعار ارتش تورکیه را تکرار میکنند( تک دیل ، تک بایراق ، تک میلت ) که مخالفت اشکاری با خواسته ملت ازربایجان جنوبی و منافع ما دارد این جملات و تفکرات تکرار تفکر نژادپرستانه دولت ایران است که از دهان دولت همسایه هم خارج میشود و نگفته پیداست ضد منافع ماست .حرکت ازربایجان بغیر از سه حرکت فارس،کرد،ارمنی باید موافق تمام حرکات ملی موجود در منطقه باشد چراکه این سه حرکت علاوه بر خواست به حق ملیشان در حال تجاوز اشکار به حقوق ملل دیگر از جمله ماهستند. و اساسا حرکتشان راسیستی است نه ملی .به طور خاص زیر سوال بردن حرکت کردهها وظیفه هر انسان اگاه و البته هر ازربایجانی است .خجالت کشیدن و یا فرار از این موضوع خیانت به انسانیت و ازربایجان است چرا که کردها تنها دو گروه سیاسی-نظامی به نامهای پژاک و پ.ک.ک ساختند و افکار هر کردی تحت تاثیر مستقیم این دو گروه می باشد که اتفاقا هر دو نظامی هستند و هر دو هم جز گروههای تروریستی جهانی به حساب می ایند . که اشکارا در حال نا امن کردن ازربایجان هستند . این خنده دار است که در هر سخنرانی فعال ازربایجانی در کنار حرکت اعراب ، تورکها و لرهها از حرکت کرد هم به بهانه انسانیت نام میبرد .شاید فعال ازربایجانی تروریسم و اشغال را انسانیت میداند . البته همان طور که گفتم هر ملتی حق دارد اما این حق تا حدود خود اوست خارج شدن از این حد ، اشغالگری و ادم کشی است .به گفته خود گروههای کرد عبدالله اوجالان که از نظر امریکا ، اروپا ،و سازمان ملل به عنوان تروریست شناخته شده رهبر سیاسی کردههاست . یعنی یک کرد او را به عنوان رهبر میبیند و افکار و رفتارش را تایید میکند این بدین معنی است که این گرووها رسما در حال تایید تروریسم هستند .این ممکن نیست که تاید کننده گان یک تروریست دارای حرکت صلح امیزحقوقی باشند این خنده دار است . ما هرگز نباید بنا را بر مخالفت با کسی بگذاریم .ما با انرژی محدودمان موافق ازربایجان هستیم نه مخالف کسی اما کمک به مخالفان ازربایجان و تبلیغ انها در امکانات محدودمان ( سایتها و تلوزیون) عاقلانه نیست همان طور که مخفی کردن این موضوع عاقلانه نیست. شاید فعال ازربایجانی نمیداند که دولت ایران برای مقابله با گروههای تروریستی کورد در شهر ماکو واقع در ازربایجان تیپ زنجان از لشگر عاشورای ازربایجان را میفرستد . فقط امسال بیش از 70 نفر از سربازان وظیفه خطه ازربایجان در این جنگ صد در صد دولتی فوت شده اند تا ازربایجان تحلیل برود تا مشغول باشد . این در حالی است که لشگر اصفهان یا سمنان هرگز وارد چنین جنگی نشده است. همیشه ملت ما قربانی است و شما فعال ازربایجانی تا گلو در خون جوانان ازربایجان فرو رفته اید و از حقوق اکراد تروریست صحبت میکنید.
این واقعیتی غیر قابل انکار است که سیاست فعلی دولت تورکیه مبنی بر سرکوب حرکات اتنیکی در ازربایجان جنوبی تاکتیکی نیست که حکومت اردوغان ان را به وجود اورده است بلکه استراتژی امنینی دولت و کشور تورکیه در منطقه است که با منافع دولتی این کشور گره خورده است .و در این راه در حال همراهی فکری وعملی با سوریه ،ایران ،عراق است. نگاه کنید به سیاست دولت تورکیه در کرکوک که تنها کمکش تلوزیونی است که به هیچ وجه در جهت مشکلات کرکوک سخن نمیگوید بلکه تنها با پخش فیلمهای لهجه استانبولی سعی در اسمیله کردن و تغییر زبانی مردم اذربایجانی کرکوک را دارد.
بعد از سرکوب دین در رژیم کمونیستی شوروی و منحل شدن ان ما شاهد اسلام گرای در اسیای میانه و قفقاز هستیم که مخالفت اشکار با منافع تمام ملتهای ازاده از جمله ازربایجان دارد.این در حالی است که اتش دینگرای و حماقت توسط عده ای از ملیگرایان سبک تورکیه با تبلیغ تورک سرباز خدا در حال شعله ورتر شدن است!!.اولین و مهمترین وظیفه روشنفکران ازربایجان در هر جای جهان تبلیغ فکر دولت گرای در بین ازربایجانیان است نه تورک گرای و یا اسلام .وظیفه روشنفکران ازربایجان جنوبی تبلیغ کلمه ازربایجان جنوبی در مجامع جهانی نه به عنوان اقلیت تورک در ایران بلکه به عنوان سرزمین تحت نسل کشی راسیسم فارس که متعلق به ملت ازربایجان است و مطرح کردن ما به عنوان یک ملت نه یک اقلیت . این راهی است مشترک بین گروههای فدراتیو خواه و استقلالخواه ازربایجان جنوبی .ما باید سعی کنیم گروههای موجود حرکت ازربایجان جنوبی را متشکل تر و مدرنتر کنیم و با نهادهها و شخصیتهای غیر دولتی و دانشجویان ازربایجان شمالی در کشورهای دیگر و نهادهای بینالمللی مرتبط شویم.عدم وجود نهادها و تشکلات ازربایجانی مدرن اساسی ترین مشکل ما در ازربایجان جنوبی است .تمامی گروههایی که به نام ازربایجان جنوبی در خارج از خاک ازربایجان جنوبی فعال هستند همه گی بدون استثناء بی برنامه و بدون حتی یک عضو متخصص در زمینه های مورد بحثشان هستند . چنین تشکیلاتی هرگز قادر نیستند حقوق ازربایجان جنوبی را در دنیای مدرن امروز مدافعه کنند .انها بیشتر شبیه مجامع و گروهای دوستی هستند که حول یک ایدولوژی جمع شده اند .ملت ازربایجان باید بپرسد چه کسی و یا چه کسانی در حال توجه به این مسائل هستند؟؟؟ ملت باید بداند چه کسانی در حال حرکت برای حل این مسائل هستند.؟؟؟ ایا چنین حرکتی وجود دارد؟؟ ما باید فعالان ازربایجان را مجبور کنیم در این موارد کاری انجام دهند ما باید از انها بخواهیم. توجه به این نکته ضروری است که هیچ نهاد بینالمللی حاضر به شنیدن حرف گروههای پراکنده ازربایجانی نخواهد شد تا زمانی که ما قبول کنیم که همه گی متعلق به حرکت ازربایجان جنوبی هستیم تا زمانی که ما متحد نشده ایم چگونه میتوانیم از بقیه درخواست همکاری داشته باشیم خود را در جایگاه انها تصور کنید انها باید با کدامیک از گروهها و شخصیتهای ازربایجان جنوبی همکاری کنند ؟ شما گروههای ازربایجانی بعد از انجام وظایف خود در قبال متحد کردن ازربایجان جنوبی در یک پارلمان است که میتوانید وارد مراحل دیگر شوید .کدام یک از گروههای ازربایجانی در خارج مشغول تبلیغ ازربایجان جنوبی هستند؟؟؟؟ قریب به اتفاق همه گی در حال نشخوار تفکراتی هستند که بر امده از ان هستند.همه گی این مشکلات حاکی از بیماری مهلکی در حرکت ازربایجان جنوبی است. روشنفکران و گروههای ازربایجانی در خارج همه گی بدون استثنا متشکل از افرادی هستند که هیچ کدام تحصیلات اکادمیکی در موضوع مورد بحثشان ندارند.همه گی ادعای دفاع از حقوق ازربایجان را دارند اما انقدر ضعیف و بی سواد هستند که هیچ کدام حتی دارای یک حقوقدان هم نیستند.هیچ گروه حقوقی برای دفاع از حقوق ازربایجان جنوبی بعد از 80 سال در خارج از ازربایجان جنوبی شکل نگرفته و وجود ندارد. اما همه از دفاع از حقوق صحبت میکنند . یعنی همه گی در بهترین حالت دروغ میگویند .زمانی که به مانا نیستانی کاریکاتوریست دولت جمهوری اسلامی ایران در روزنامه دولتی ایران که امروزه تبدیل به کاریکاتوریست جنبش سبز شده است!! نشان شجاعت دادند . این 500 گروه ازربایجان جنوبی چه کاری انجام داده اند ؟؟ غیر از چند ایمیلی که فرستادند که من هم میتوانم انجام دهم . پس چه دلیلی برای تشکیل گروه وجود دارد؟ ایا شما پارتی و حزب میسازید برای فرستادن ایمیل؟؟ ایا میدانید چرا مانا نیستانی جایزه گرفت ؟؟؟ مانا نیستانی جایزه گرفت چون از طرف اقای نیک اهنگ کوثر که عضو شورای سازمان مدافعان حقوق کاریکاتوریستهای امریکاست به عنوان نامزد توصیه شده بود. کجا هستند کاریکاتوریستهای ما تا جوابی بدهند و اعتراضی کنند. البته من فراموش کرده بودم که خط حرکتی ، حرکت ازربایجان جنوبی از راه علم و حقوق نمیگذرد.ما هیچ کاریکاتوریستی نداریم .ما هیچ حقوقدانی نداریم ما هیچ کسی نداریم که سیاست خوانده باشد یا ادبیات خوانده باشد یا تاریخ خوانده باشد. یا در گروههای بینالملی فرهنگی و حقوقی عضو باشد.یا گروهی نداریم که عضو و همکار حتی یک گروه بینالملی حقوقی و فرهنگی باشد.اما تا دلتان بخواهد ملی داریم!!! که بدون لباس مناسب و رسمی مثل یک لات وارد تلوزیون میشوند و نمیتوانند دو دقیقه بدون اروق زدن و خون سرفه کردن صحبت کنند . هجومی که از سوی دشمنان ما (راسیسیم فارس) به ما شده است دارای دو جنبه اساسی است، اول تاریخی و ادبی و دوم حقوقی. پس این بدیهی است که اگر قصد مقابله با چنین هجومی در بین روشنفکران ازربایجان وجود دارد حداقل برای شروع باید صاحب حقوقدان و ادبیات شناس و تاریخ شناس باشند .
مسئله دیگری که وجود دارد دروغی است که بعضا از سوی بعضی از ریش سفیدان به حرکت ازربایجان تزریق میشود وان این است که کسی به مسائل ازربایجان جنوبی اهمیتی نمیدهد و این توطئه ای است از سوی بیگانگان . البته که چنین نیست اما اگر هم چنین باشد که هر گز نیست به هیچ وجه نمیتواند توجیهی برای کم کاری و بی برنامه گی گروههای ازربایجانی باشد . بعد از تشکیل پارلمان ازربایجان جنوبی توسط گروهها و شخصیتها و احزاب ازربایجان جنوبی این پارلمان باید طی دوره های زمانی منظم گزرشهای از وضعیت حقوق بشر و اقتصاد و کلا وضعیت و خواسته های ملت ما را به مجامع دفاع از حقوق بشر بینالملی بفرستد تا هم قوت قلبی باشد برای ما در ازربایجان جنوبی و هم راهی باشد برای مطرح کردن ما در افکار عمومی جهان. توجه به این نکته ضروری است که تشکیل پارلمان و مکانیزم علمی برای دفاع همه جانبه از ازربایجان جنوبی حداقل چیزی است که برای شروع فعالیت حرکت ازربایجان جنوبی لازم است . جالب است که ما هنوز هم از همه این موارد حداقلی محروم هستیم و در عین حال درمورد دفاع از حقوق ازربایجان جنوبی صحبت میکنیم !!! هیچ ملتی با پراکنده کاری و فعالیتهای لحظه ای به جای نخواهد رسید . همه روشنفکران ازربایجان جنوبی باید بدانند که الویت فعلی ازربایجان جنوبی حل این مسئله است . این در حالی است که از دید روشنفکران و ادیبان و نویسندگان ازربایجان جنوبی مسئله زبان مشترک تورکی برای جهان تورک در الویت قرار دارد .!!! از دید روشنفکران ما تبلیغ برادری همه اتراک در جهان تورک در الویت قرار دارد !!!. این مسئله واقعا فاجعه بار است که بعد از 80 سال هنوز تشکل و مکانیزم علمی جهت دفاع از حقوق ازربایجان جنوبی در هیچ جای جهان شکل نیافته است. وظیفه تلوزیون ، رادیو ، و نویسندگان و وب سایتهای ازربایجان جنوبی مطرح کردن مسئله پارلمان و مباحثه در زمینه تعین نحوه تشکل همه گروههای مدافع حق تعیین سرنوشت ملت ازربایجان جنوبی در یک مکانیزم علمی است. این همان الویتی است که روشنفکران ازربایجانی در هر جای جهان باید متوجه ان شوند. پرداختن به هر موضوعی قبل از حل این مسئله خیانت به ازربایجان و اتلاف وقت ملت است. برای اولین قدم میتوان از همه گروههای که پایبند حق تعیین سرنوشت ملت ما هستند و توافقات نشست امستردام را به رسمیت میشناسند دعوت به همکاری و مباحثه کرد . البته نبود اشخاص متخصص علوم سیاسی که بتوانند الگوههای علمی را جهت تعیین نحوه تشکل ارائه دهند هم مشکل دیگر ماست که از نبود کادر علمی در حرکت ازربایجان جنوبی حکایت دارد که این مسئله هم باید جز الویتهای ما قرار گیرد . اینجا از شما روشنفکران ازربایجان جنوبی سوالی دارم و ان این است که : شما دقیقا مشغول چه کاری هستید در عین عدم وجود ساختار عمومی برای دفاع از حقوق ازربایجان جنوبی چطور میتوانید انقدر احمق باشید که به جای حل این مسائل با خیانت به ملت و ازربایجان مشغول تبلیغ ایدولوژیهای شخصی خودتان باشید . باید بدانید که هیچ چیز مهمتر از ازربایجان نیست .
بعضی از فعالین حقوق ازربایجان جنوبی که هنوز حقوق ازربایجان را احیا نکرده تبدیل به سازنده حکومت اسلامی تورکی توران شدند.به کلمه ملیت ازربایجان الرژی دارند و دوست ندارند ما را در جهان به عنوان ازربایجان جنوبی بشناسند اینان ترجیح میدهند که ما را با عنوان تورکان ایران بشناسانند. در حقیقت اینان تلاش میکنند ازربایجان جنوبی ناشناخته را از روی توران ناشناخته به دنیا بشناسانند .!!!!!! چون از دید انها کلمه ازربایجان هدیه استالین است و دروغی بیش نیست و استفاده از ان باعث ازرده گی دوستان دولتی مسلمان تورکشان در دیگر نقاط دنیا میشود. و شاید دنیا را متوجه هم نامی ما با دولت مستقل ازربایجان شمالی کند که به ضرر ایران است.!! اگر بگویم ملت از و ازربایجان دلیل غیر تورک شدن من نیست همه میدانند که ازربایجانیها و ملت از عضو گروه زبانی تورک هستند .اما از دید حقوق بینالملل تنها تورکیه تورک است. ایا از حقوق بینالملل چیزی شنیده اید؟؟؟ قزاقها قزاق هستند قزاق نامیدن قزاقستان دلیل تورک نبودنش نیست چون همه میدانند که قزاقی شعبه ای از تورک است. اما اگر در زمان ساخت دولت قزاقستان دولت قزاقستان میگفت من تورکم از لحاض بینالمللی جز اقلیتی از کشور تورکیه شناخته میشد نه ملت قزاقستان و نمیتوانست دلیل وجودی به عنوان یک ملت و کشور جدا از بقیه دنیا داشته باشد . برای نشان دادن یک گروه از انسانها به عنوان ملت در جهان امروز و تشکیل یک کشور باید بر خواصی تاکید شود که موجب افتراق ان گروه انسانی از تمام دنیا می شود. اگر ما بخواهیم در خاک ازربایجان دولتی بسازیم و ملت بودن خود را نشان دهیم فلسفه وجودی ملت ما نمیتواند اسلام باشد چون بیش از یک میلیارد مسلمان در تمام جهان وجود دارد که هر یک از لحاظ سیاسی دولتی دارند پس در محدوده ازربایجان مسلمان بودن ما نمیتواند دلیلی بر ملت بودن ما باشد چون در این صورت کشور ما نه ازربایجان که تمام جهان اسلام خواهد بود . فلسفه ملی ملت ما نمیتواند تورک بودن ما باشد چون ما 300 میلیون تورک در جهان داریم که هر یک دارای دولتی مستقل است تنها چیزی که که میتواند ما را نه به عنوان اقلیت بلکه به عنوان ملت نشان دهد ازربایجانی بودن ما است تنها این خصوصیت منحصرا بر وجود ما به عنوان یک ملت تاکید دارد .ما در زمان سردار بزرگ تیمور یا چنگیز خان بزرگ نیستیم این اسامی مربوط به صدها سال پیش است امروز جهان با تقسیمات سیاسی اداره میشود با ادبیات سیاسی و حقوقی جدید اداره میشود ما تورک اذ هستیم قزاقها هم تورک قزاق ، اما این ریشه ما است امروز ما در زمانی به سر میبریم که هر شاخه ای از ملل تورک دارای کشور و دولت و ملتی جداگانه است ملت ما در این موقعیت زمانی" از "وملیت ما (معادل اینگلیسی کلمه سیتیزن) ازربایجانی و دولت ما اذربایجان است ( در مورد ما اذربایجان جنوبی ) حالا پس از قبول و تبلیغ این موضوع در دنیا است که روشنفکر ما میرسد به این موضوع که این ملت در سرزمینی با نام ازربایجان جنوبی دوست دارد فدرال باشد یا مستقل اما تبلیغ ازربایجان جنوبی به عنوان سرزمین و ازربایجانی به عنوان ملیت وظیفه مشترک هر دو گروه است . این نا اگاهی ما از الفبای حقوق بیناللمل را میرساند که مثلا اقای نظمی افشار در امریکا پلتفرم تورک تشکیل میدهد (البته ایشان با اگاهی این خیانت را مرتکب میشوند) که از هر طرف بنگرید به هیچ وجه نمایانگر ما به عنوان ملت مستقل نیست . و بیشتر شبیه خواسته اقلیت تورکی است که میتواند در همه جای جهان باشد چون ما در امریکا هم اقلیت تورک داریم در اوروپا هم اقلیت تورک داریم اما انها اقلیت هستند نه ملت و کلمه پلتفرم تورک نمیتواند نمایانگر ما در ازربایجان جنوبی باشد .

انتقاد از جهت حرکت ازربایجان جنوبی 1-1

حقایق را بگویید، مردم را آگاه کنید و مطمئن باشید کشته خواهید شد.
(ولتر)
میلت ییخان ئوز قالاسی
سرباز کیمدیر ئوز بالاسی.......
(شهریار)
مرد ئوزوندن گورر
نامرد ئوزگه دن ( اتا سوزو)
نیله مه لی گوز گورور اغلیم کسیر
من گونشی گویده دانا بیلمیرم (صابر)
انتقاد از جهت حرکت ازربایجان جنوبی !!!
در مورد گروههای و حرکتهای ملت فارس صحبت نخواهم کرد چون رهبرانشان و خواستها و رفتارشان به قدری دور از عقل و بی ربط به دمکراسی و ازادی است که امروزه پوچ بودنش حتی بر طرفدارانشان هم اشکار شده است.حرکتهای که اخرین محصول فکریشان جنبش سبز است که در میان طرفداران میلیونیش حتی کسی نمی پرسد چرا موسوی رهبر است چرا صانعی اخوند و رفسنجانی و کروبی اعضای اصلی حرکتند و چرا شعار مترقیش الله اکبر است!!! و چرا باید هزاران انسان در چنین راه مضرری جان بدهند .ملتی که بتواند حرکتی چنین متضاد با ازادی و انسانیت بسازد و نتنها ان را تایید کند بلکه حتی بقیه گروههای بی ربط به مسئله را با زور و توهین دعوت به شرکت در حرکت کند قطعا عقب افتاده و دیکتاتور است .جالب انجاست که بدانیم حرکت سبز به رهبری اخوند کروبی و موسوی جنایت کار در واقع محصول تفکر دمکراتیک و ازادیخواه ملت فارس است (وای به حال غیر دمکراتیک ان)!!!!! این تفکرات نشان دهنده تربیت غلط ریشه داری است که باعث شده حرکت صد درصد استبدادی و دینی خودشان را دمکراتیک و سکولار ببینند و به جای تلاش برای تضمین منافع گروههای و ملتهای مختلف برای جذبشان در حرکت سبز با به راه انداختن تبلیغات منفی و لجن پراکنی بر ضد حرکت ملی ازربایجان جنوبی و دیگر حرکات سعی در تخریب وجهه حرکت ما و جذب نفرات حرکات دیگر به نفع خودشان کردند بدون اینکه حقی برای تفکرات دیگر قائل باشند. اینجا طرفداران فدارتیو شدن ایران را دعوت به لحظه ای تفکر میکنم ایا وضعیت اخرین تفکر دمکراتیک و ازادی خواهانه ملت فارس را نمیبینید ؟؟؟؟ ایا خیال میکنید ملتی که در تمام قسمتهای اموزش از رادیو گرفته تا کتاب و تلوزیون با توهین به دیگران و دیکتاتوری تربیت شده است و محصول فرهنگی غیر از عرفان و درویش بازی و مرید بودن برای بشریت تولید نکرده است و نوکر بودن و اطاعت بدون چون و چرا را آموخته و تبلیغ میکند و ان را بدیهی میداند .ایا حاضر به زندگی مشترک با ما بر اساسی حقوق مساوی خواهد بود ؟؟؟ او این گونه تربیت شده . ایا معنای این جمله را میدانید ؟؟؟ به طرفداران فدارتیو بودن میگویم ایا ندید که در جنبش سبز که اخرین محصول فکری این ملت است برای هیچ کس به غیر از خودشان حقی قائل نشدند ؟؟؟؟ و تا جای پیش رفتند که حتی قبول کردند جنبش سبز بدون کمک دیگران نابود شود اما انها حق دیگران را به رسمیت نشناسند.؟؟؟ باید به طرفداران فدراتیو شدن ایران بگویم ملت و اینده انسانها بازیچه تفکرات شدیدا خوش خیالانه شما نیست ایا حقیقت ملت فارس را در جنبش سبز ندیدید؟؟ .شما نباید اینده و زندگی ملتمان را به مرحمت دشمنان این ملت واگذار کنید . شما حق چنین اشتباهی را ندارید .چند روز پیش بود که دختر 19 ساله یک خانواده مهاجر از روستا در شهر ما سکته کرد.خجالت بکشید.این ملت و دانشجویان ان چنین اجازه ای به شما نخواهند داد ، به منافع و خواست ملت خودتان پشت نکنید.
در ابتدا باید بگویم ریشه مردم ازربایجان از تورکهای از است که طبق اسناد یونانی کشور و دولتشان حداقل از 2500 سال پیش تا امروز ازربایجان نام دارد ( این تاریخ بود). اولین سوالی که تمام مردم ازربایجان جنوبی باید جوابش را در خواست کنند و دقیقا بدانند این است که هدف حرکت ازربایجان جنوبی چیست ؟؟؟ ایا غایت حرکت ازربایجان جنوبی حرکتی است برای ساخت توران به رهبری فکری دولت تورکیه با اعتقاد به اسلام و نژاد برتر تورک ( سنتز اسلام – تورک ) یا حرکتی است حقوقی و ضد راسیسم فارس ، مستقل ، سکولار جهت بدست اوردن تمام حقوق ازربایجان در چهارچوب ازربایجان جنوبی برای رهای خاک و ملت ما در ازربایجان جنوبی ؟؟؟؟. ایا حرکت ازربایجان جنوبی در حال ساخت ملتی است با تفکری سکولار و معاصر که درک درستی از بقیه دنیا و عناصر فرهنگی و ملی خویش دارد یا در حال ساخت ملتی است متنفر از دنیا ، اماده جهاد و جانفشانی احمقانه که منافع ملیش را فدای ایدوئولوژیهای احمقانه بی اساس میکند و هیچ وقت درک درستی از دنیای اطرافش نداشته و نخواهد داشت. اولین وظیفه هر ازربایجانی این است که به جامعه جهانی نشان دهد ملت ساکن ازربایجان جنوبی ملتی است متفاوت و مستقل از بقیه ایران و دارای سرزمینی مشخص که تحت استعمار ملت فارس قرار دارد و قصدش تعیین سرنوشت خویش است ؟؟ ایا فهمیدن این موضوع ساده انقدر غیر قابل هضم است که هر دولتی جدا از تورک بودن یا نبودنش دارای منافعی است دارای استراتژی مشخصی است که ان را فدای کسی نمیکند ؟؟؟ هر کشوری دوست دارد حاکم بر جغرافیای اطراف خویش باشد.تورک گرای که تورکیه پیگیر ان است همانند اسلام و ایرانیت تفکری است کلی در جهت زیر مجموع قراردادن بقیه ملتهای تورک حداقل از لحاظ فرهنگی که در ان ازربایجانی بودن من و ملیت من و تفکر اذربایجان گرای همیشه در درجه دوم اهمیت قرار دارد ( و حتی در شوهای تلوزیون تورکیه باید به زبان ازربایجان خندید) این تفکر در جهت کم اهمیت جلوه دادن و کم رنگ کردن ملیت در مقابل ایدوئولوژی عمومی تورکچولوک است این در حالی است که خودشان اشکارا و بدون ترس تبلیغ میکنند که نتنها کشورههای تورک بلکه حتی عربستان و کشورههای سابق عثمانی هم مشتاقانه حاضرند زیر بیرق انها درایند ( شما میتوانید این تفکر را با صحبت کردن با هر تورکی در تورکیه بشنوید ) ایا این چیزی است که ما به ان احتیاج داریم .؟؟؟ چه فرقی وجود دارد بین اثرنامطلوب اسلامگرای در 1400 سال اخیر و ایرانیت در تاریخ معاصر و تورکگرای در زمان حال بر روی ممانعت از ورود ازربایجان به دولت گرای ازربایجانی ؟ هر سه در حال مانع تراشی برای ملت از در جهت صاحب شدن به تفکر ملیت و ملت در ازربایجان هستند . شاخصه و نتیجه همیشه گی تفکرات کلی و عمومی مثل : کمونیسم، اسلام ، ایرانیت و یا تورکگرای در ملتهای عضو این است که انها را زیر مجموع خود قرار میدهد و اگر نتواند انها را در خود حل کند حداقل در انها به نفع خودشان تغییراتی ایجاد میکنند که نسلهای بعدی ملتهای عضو ، باید وقت و انرژی ملت را برای سالیان دراز صرف تصحیح این تغییرات کنند. مثل اینکه روشنفکران ما نمیخواهند قبول کنند که زمان امپراطوری گذشته است و اکنون ازربایجان و سایر ملل دارای دولتهای مستقل هستند . اگر هم قرار باشد اتحادی وجود داشته باشد مثل اتحاد اوروپا این اتحاد باید بین ملتها و دولتهای مستقل باشد و شرط اولش وجود کشورههای مستقل و مختلف است . مثلا فرانسه و المان از لحاظ ریشه زبانی مشترک هستند اما هیچ وقت دولت المان خودش را فرانسوی نمیداند و یا بلعکس . بلکه هر دو ، دولت مستقلی بر مبنای ملیتشان تشکیل داده اند و اکنون بر اساس منافع مشترک کشورهایشان با هم متحد هستند. شما روشنفکران ازربایجان کودکانه فکر میکنند برای اتحاد جهان تورک زبانمان و فرهنگمان باید یکی باشد کشورهای تورک باید یکی شوند و زبانمان را باید با زبان مشترک عوض کنیم و یک دیگ بزرگ بسازیم به نام توران و همه را در ان حل کنیم و اگر من بر داشتن شاعری مثل فضولی تاکید کنم .غلط میکنم !! اگر بگویم در فضای ایجاد شده برای اتحاد ، تورکیه در حال تصاحب شخصیتهای فرهنگی ازربایجان است حتی در این کار تا جای پیش رفته است که در دانشگاه شاعران ازربایجان را در رشته زبان وادبیات تورکی به عنوان شاعران شرق عثمانی معرفی میکنند !!. و حتی حاضر به قبول وجود ملت ما هم نیستند خیانت کارم.!! البته این وضعیت طبیعی است چون این ازربایجان است که خود بنای اتحاد را نه بر روی منافع مشترک بلکه بر روی یکسان سازی فرهنگی بنا گذاشته است. یعنی ما گفته ایم عین شما هستیم . ونخواستیم هویتی جدای از بقیه برای خود قائل باشیم در هر برحه از زمان به بهانه ای این اتفاق تکرار شده است. وقتی به این موارد اشاره میشود کسانی که نمی خواهند حقایق را ببینند میگویند من در حال ایجاد نفاق و جدای هستم و از کسی پول گرفته ام . در حالی که من میگوییم اگر قرار است اتحادی باشد ، بهتر وپایدارتر آن است که بر اساس منافع مشترک باشد نه اینکه پیش شرط اتحاد نابودی هویت ازربایجان قرار گیرد . انها درک درستی از هیچ چیز ندارند و سعی نمیکنند فکرشان را منطبق با حقایق دنیای اطراف کنند بلکه تلاش میکنند حقایق را منطبق با افکارشان کنند و در این راه وقت ملت را با توهمات میگیرند و مانع رشد طبیعی کشور و ملت به سوی اینده میشوند. چرا؟ چون شما در فرهنگ غلطی رشد یافته اید و فکر میکنید اتحاد یعنی عین هم شدن در همدیگر حل شدن و بدون اختلاف بودن یعنی دیکتاتوری .جالب است در ویدویی که دولت تورکیه برای اتحاد جهان تورک ساخته است یکی از شرایط اتحاد جهان تورک را نه منافع مشترک که در راضی کردن ملتهای تورک برای اتحاد میداند البته که این کار از راه تربیت امکان خواهد داشت یعنی می آیند و در باکو شاخه ت.گ.ب (تورک گنجلیک بیرلیگی) که یک گروه اتاتورکچو است را تشکیل میدهند ( ایا تا به حال شنیده اید که حزبی متعلق به یک کشور در کشور دیگری شعبه باز کند و عضو گیری کند؟؟) یا تفکرات تورکگرای از نوع خود را با حزب "خالق جبهه سی" به مغز جوانان ازربایجان تزریق میکنند . نتیجه اش را شما هم در حال دیدن هستید . کدام گروه ازربایجانچی در جمهوری ازربایجان وجود دارد؟؟ . همه چیز متوقف شده است . بعد از گذشت بیست سال از تشکیل دولت ازربایجان هیچ تفکر عمومی متعلق به جمهوری ازربایجان شکل نگرفته است هیچ هویت مستقلی متعلق به دولت ازربایجان در ملت ازربایجان شکل نگرفته است و این خیلی مهم و تاسف انگیز است این در حالی است که وجود چنین تفکری در هر کشوری مستقلی طبیعی و اساسی است. و عدم وجودش در جمهوری ازربایجان غیر طبیعی است. هنوز جوانان ازربایجانی معنی ملیت (همان تبعه) ازربایجانی را نمیدانند .در حالی که در جمهوری ازربایجان زندگی میکنند . وقتی از او میپرسید اسم ملت تو چیست میگوید تورک ازربایجانی . مثل اینکه یک آلمانی بگویید من "جرمن لاتین "هستم یا یک عربستانی بگویید من یک "سعودی سامی "هستم!!! یا یک فرانسوی بگویید من" هند و اوروپای وفرانس لاتین" هستم!!!! . این بدیهی است که ازربایجان برای اتحاد با هر کشوری اول باید وجود داشته باشد و بعد از طی پروسه ازربایجان شدن اگر خواست میتواند وارد اتحاد با کشورهای تورک شود و ان هم قطعا نه بر مبنای ایدولوژی تورکگرای دولت تورکیه بلکه بر اساس منافع ملت ازربایجان . منفعت ملت ازربایجان اساس حرکت ازربایجان است که باید در بستر حقوقی وعلمی مدافعه شود نه در بستر ایدولوژیهای نظیر ایرانیت یا اسلامیت یا تورک گرای از نوع تورکیه.
مورد دیگری که در ارتباط با موضوع بالا باید گفت این است که بعضی از روشنفکران ازربایجان در ازربایجان شمالی و اکثر روشنفکران در ازربایجان جنوبی فرقی بین سیاست خارجی و داخلی قائل نیستند. این در حالی است که در هر کشوری وزیر امور خارجه و وزیر امور داخله وجود دارد . این جمله از حیدرعلی ائو است: "بیر ملت ایکی دولت" .بله ما در خارج از ازربایجان میتوانیم با هر دولتی بر اساس منافع ازربایجان برادر باشیم .حتی امروز بین پایتختها و شهرهای مهم کشورههای جهان اعلام خواهر خواندگی و برادری میشود . اتحاد بین دولت جمهوری ازربایجان و دولت جمهوری تورکیه اتحادی است استراتژیک که منافع بسیاری برای هر دو طرف داشته و خواهد داشت .من به شخصه خواهان هر چه قوی تر شدن این اتحاد هستم اما باید دقت کنید که این اتحاد در سطح روابط خارجی است نه در سطح مسائل تربیتی داخل ازربایجان .توجه به این نکته ضروری است که ازربایجانی بودن ما مسئله ای است همیشه ثابت اما روابط خارجی ما همیشه در حال تغییر است .شما نباید و نمیتوانید ملت ازربایجان را با جمله :"بیر ملت ایکی دولت" تربیت کنید. تنها گزینه ای که در مورد مسائل تربیتی داخل ازربایجان باید مورد توجه قرار گیرد تنها ازربایجان گرای و عشق به ازربایجان است. در مورد کسانی که طرفدار حکومت خودمختار در سیستم فدراتیو ایران هستند یعنی طرفداران فدراتیو شدن هم میشود همان ایراد را مطرح کرد. این جمله:" ایران برای همه ایرانیان " جمله ای نیست که مربوط به مسائل داخلی حکومت خودمختار ازربایجان جنوبی در سیستم فدرال ایران باشد . و ربطی به ملت ازربایجان جنوبی ندارد و نباید ونمیتوان فکر ملت ازربایجان جنوبی را با این جمله شکل داد و تربیت کرد بلکه این مسئله ای است که اگر ایران در اینده فدرال شد فقط میتواند تنظیم کننده روابط بین حکومتهای خودمختار ایران باشد نه مسائل داخلی و ملی ازربایجان جنوبی . همان طور که قبلا هم گفتم در مورد مسائل داخلی ازربایجان فقط باید ازربایجانگرای تبلیغ شود.
موضوع دیگری که وجود دارد نگرانی ازربایجان از عمل گرای است . یعنی فعالان ازربایجانی از تظاهر فعالیتشان به بهانه مصادره ان توسط جنبش سبز و یا دیگر تفکرات نگران هستند. ریشه این مشکل هم همانطور که در ابتدای مقاله گفتم بی برنامه گی و غیر متشکل بودن حرکت ماست .اگر حرکت ازربایجان جنوبی برای تمام فعالیتش و از ان جمله تظاهرات برنامه ای داشته باشد که توسط فعالان متشکل خود در خارج و داخل تعیین شده و اجرا بشود بکلی مسئله مصادره حرکت توسط دیگران منتفی خواهد شد. منظورم از متشکل شدن هم تشکیلات های 50 سال قبل نیست که یک رهبر داشت و یک میلیون نوکر سیاه لشکر .همان طور که در بالا هم گفتم برای گروههای خارج از کشور مدل پارلمانی و برای فعالان داخلی هم ارتباطات قوی بین فعالان داخل و ارتباطشان با تشکل خارج و حل مسائل با مشورت جمعی. یعنی هر گز تشکیلات محلی نیست که عده ای باید از عده دیگر دستور بگیرند و زیر دستان هم مثل زورخانه و چلله خانه درویشان فارس بدون سوال دستورات ریش سفید را اجرا کنند . بلکه تشکیلات یعنی محلی که به صورت جمعی در مورد مسئله خاصی با صحبت راه حلی تعیین میشود. و مسئولانش هم از توافق همه افراد به شکل دوره ای انتخاب میشود.

جمعه ۱۲ فوریهٔ ۲۰۱۰

دهكده جهاني يا روستاي فارسي؟ - مهران بهاري

پنج‌شنبه ۲۲ بهمن ۱٣٨٨ - ۱۱ فوريه ۲۰۱۰
سؤزوموز
برخي از ايرانيان بين رسمي و دولتي شدن زبان تركي در ايران و رفع ممنوعيت موجود از زبان و فرهنگهاي اكثريت مردم ايران از سويي و روند جهاني شدن از سوي ديگر ضديتي مي بينند. به عبارت ديگر روند جهاني شدن را منوط به سلطه و حاكميت انحصاري زبان، فرهنگ و قوم فارس بر كشور ايران ميدانند. نوشته حاضر جمع بندي و بازنويسي نظرات چندي است در اين باره كه در آنها اصرار بر حاكميت انحصاري زبان و فرهنگ فارسي بر مردم و ملل ساكن در ايران و يكرنگ سازي زباني و فرهنگي را دشمني با فرايند جهاني شدن و روند دمكراتيزاسيون ايران دانسته و اين سوال را مطرح كرده ام: چه كسي گفته است كه جهاني شدن و دهكده جهاني حكما و منحصرا با زبان و فرهنگ فارسي دست يافتني است؟


چيزهايي در حال تغييراند


اتفاقاتي در دنيا روي ميدهند، در منطقه و كشورهاي اطراف ما چيزهايي در حال تغييراند. زيرا آنانكه موظف به آموختن از تاريخ اند، درسهاي لازمه را فراگرفته اند. فرايند جهاني شدن در اقتصاد، ارتباطات و انتگراسيون بين ملتها، مرزهاي مصنوعي خارج و داخل كشوري را بي معني نموده است. در منطقه ما همه به آرامي و بي انقطاع، با بهت و حيرت، با آنچه كه در جهان و همسايگان روي ميدهد و با حق و حقوق خود كه ديرزماني است از آن محروم نگاه داشته شده اند آگاهتر و آشناتر ميشوند. خطوط قرمز سابق در حال پاك شدن اند. به جاي كشيدن خطوط قرمز تازه اي كه بيشك سريعتر از قبليها پاك خواهند شد، آيا بهتر نيست با اتخاذ سياستهاي پراگماتيك تري به واقعيت چندملتي بودن كشور ايران و شرايط و الزامات جديد جهاني گردن نهاد؟ در مواجه با وضعيت نوين جهاني و منطقه اي ميبايست در ايران نيز سياست تازه اي خصوصا در رابطه با ملت ترك و عموما در رابطه با مساله ملتهاي غيرفارس ساكن در ايران بنيان گزارده شده، و همزمان به تبيبن جايگاهي معقول و متناسب براي ملت فارس و زبان و فرهنگش در اين سيستم آغاز كرد. همچنين ضروري است تدابيري صريح، جدي و عاجل براي مهار كردن افزون خواهيهاي افراطيون منسوب به عنصر قومي فارس كه در بسياري از مراكز تصميم گيري فرهنگي، آموزشي و تحقيقاتي كشور لانه كرده اند اتخاذ شود. از جمله ميبايست چهارچوب حقوق خلق فارس به عنوان يكي از ملتهاي برابر حقوق تشكيل دهنده مردم ايران و موقعيت متساوي زبان و فرهنگ و قوم فارس با ديگر زبانها و ملتهاي ساكن در ايران صريحا و بدون ابهام در قانون اساسي ذكر شود.


دوران گفتمانها و روشهاي كهنه به سر آمده است. ديگر نميتوان از "ملت"هاي غيرفارس ساكن در ايران به نام "قوم" ياد كرد و زبان و فرهنگ و مدنيتشان بويژه تركي را "محلي" نماياند. ديگر نميتوان "اقليت" فارس را اكثريت، "اكثريت" ترك را اقليت، زبان "سراسري" تركي را محلي و زبان "محلي" فارسي را سراسري، زبان "تحميلي" فارسي را طبيعي و زبان "طبيعي" تركي را تحميلي نماياند. (اگر قرار باشد از زباني تحميلي در ايران سخن راند، بي شك اين زبان، زبان تركي - كه هيچ سند و شاهدي بر تحميل سازمان يافته و اجبار دولتي آن در هيچ برهه اي از تاريخ ايران وجود ندارد - نخواهد بود. اما به راحتي ميتوان صفت تحميلي را براي زبان فارسي - كه ملتهاي ساكن در ايران اجبار و تحميل آنرا در يكصد سال اخير به عينه شاهد بوده و هر روز با گوشت و پوست خود حس مينمايند بكار برد). ديگر نميتوان زبان و فرهنگ و مدنيت قوم اقليت فارس را به عنوان زبان و فرهنگ و مدنيت "ملي" ايراني به ملتهاي غيرفارس ساكن در ايران تحميل نمود، ديگر نميتوان و نبايد به هيچ بهانه اي ملتهاي ساكن در ايران را از اداره امور فرهنگي و سياسي و اقتصادي خود، از كاربرد و حفظ و شناسايي و توسعه زبان و فرهنگ مليشان محروم نگه داشت. ديگر نمي بايد اكثريت مردم ايران و در راسشان ملت ترك را به بهانه هاي تماميت ارضي، امنيت كشور، وحدت ملي و برادري اسلامي .... اما در واقع صرفا در راستاي قوميتگرايي افراطي و برتري طلب فارسي، از وقوف به حقوق مليشان و دستيابي به آنها محروم نمود. ديگر آموزش اجباري زبان فارسي به كودكان و نوجوانان و زنان و بزرگسالان و طوائف ترك در سراسر ايران، در آزربايجان، در مركز ايران، در جنوب ايران و در شمال شرق كشور، آنهم در حاليكه اين ملت و اين مردم و اين شهروندان از آموختن و آشنايي با زبان، فرهنگ تركي و تاريخ ملي خود محروم نگه داشته شده اند، نميتواند ادامه يابد و ميبايست كه اين كار غيراخلاقي و فاقد مشروعيت در سراسر كشور متوقف شود.


جهاني شدن يعني چندگانگي، جهاني شدن يعني رنگارنگي، جهاني شدن يعني ديگرپذيري


در كشوري مانند ايران شرط لازم براي همگامي با جهان معاصر و دهكده جهاني، پايان دادن به انحصار يك زبان و يك فرهنگ اجباري است. با ممنوع اعلام كردن زبان و فرهنگ ملل غيرفارس ساكن در ايران و اعمال زور در جايگزين ساختن زبان و فرهنگ فارسي، باغ رنگارنگ زباني، فرهنگي و ملي ايران به سرعت در حال از بين رفتن و تبديل شدن به خشكزار يكرنگ فارسي است. وضعيت زباني، فرهنگي و ملي حاضر ايران، يعني سلطه انحصاري فارسي در تناقض ريشه اي با جهاني شدن و مدنيت است. با حاكميت انحصاري زبان و فرهنگ فارسي در ايران، نه جهاني شدن ممكن است نه معاصر شدن. اگر همچو چيزي ممكن ميبود پس از هشتاد سال سياست رسمي و دولتي فارس سازي و انكار و تضعيف زبان و فرهنگهاي ملتهاي غيرفارس، اينك ايران ميبايست متمدنترين و جهانيترين كشور دنيا ميشد، در حاليكه وضع كاملا بر عكس است. اجماع بين المللي اي - از نهادهاي بين المللي فرهنگي مانند يونسكو تا تشكيلات حقوق بشري و سياسي جهاني مثل سازمان ملل و اتحاديه اروپا و .... - وجود دارد كه پيش شرط مدنيت، دمكراسي، تلرانس و آنچه كه جهاني شدن ناميده شده است را در احترام به زبانها و فرهنگها و هويت و حقوق گروههاي قومي و اعتقادي مختلف ميداند و اين حتما و قبل از همه از داخل كشور آغاز ميگردد. مقدمه انديشيدن در باره ايران و جهان، انديشيدن هر گروه ملي و زباني و فرهنگي و اعتقادي و اجتماعي پيشتر در باره گروه خود، شناختن تاريخ و حقوق خود، بازگشت به خويشتن و رنسانس فرهنگي ملي خود است. نميتوان انتظار داشت كه جامعه ايراني در حاليكه تركهاي ساكن در ايران يعني اكثريت مردم به زبان و فرهنگ و تاريخ خود پشت كرده اند و مشغول به دغدغه هاي زباني و فرهنگي و سياسي قوم همسايه مانند فارس و يا عرب اند بتواند قدمي در راه تمدن بردارد، همانطور كه نتوانسته است. در كشوري كه مردم آن، آنهم اكثريت مردم حتي روشنفكران و قلم بدستانشان از خواندن و نوشتن به زبانهاي ملي و مادري خود محرومند غير از عقب ماندگي، خشونت، باستان گرايي و انزوا، يعني حال و روز ما نميتوان انتظاري داشت.


سلطه انحصاري زبان فارسي بر ايران، سد راه روند جهاني شدن


اين ادعاي مطرح شده از سوي برخي از قوميتگرايان و ناسيوناليستهاي افراطي فارس مبني بر اينكه زبان فارسي بهترين و كم هزينه ترين گزينش براي پيشروي بسوي دهكده جهاني در ايران است، از بنيان نادرست است. نه تنها تناظري بين اين دو وجود ندارد به عكس، حاكميت انحصاري زبان و فرهنگ و قوم فارس بر ايران-وضعيتي كه در سده اخير آنرا تجربه ميكنيم- در تضاد كامل با جهاني شدن و حركت به سوي دهكده جهاني است و حتي يكي از عوامل عمده دور شدن و تجريد ايران از جهان معاصر و مدني در سده اخير به شمار ميرود. در حاليكه در شرايط فعلي ايران و منطقه و جهان، زبان تركي- زبان اكثريت مردم ايران- به شرحي كه خواهد آمد براي نزديكي به دهكده جهاني به مراتب كارآتر و مناسبتر از فارسي است، بر خلاف عقيده رايج زبان فارسي بدترين گزينه ممكن براي پيشروي بسوي دهكده جهاني است:


١- در منطقه ما، تعداد متكلمين زبان تركي (آزربايجاني و استانبولي) به تنهايي بيش از دو برابر كل متكلمين زبان فارسي (+تاجيكها+دريها) است. در سال ٢٠٠٠ زبان تركي [دو لهجه عمده آن: يئني توركچه (تركيه) و تركي آزربايجاني] و زبان تركمني، مجموعا زبان اقلا ٩٨ ميليون نفر در خاورميانه، قفقاز، آسياي ميانه و شبه جزيره بالكان-اروپا در كشورهاي متعددي بوده اند. در همين سال زبان فارسي ]دو لهجه عمده آن: فارسي (ايران) و دري (افغانستان) [و تاجيكي، زبان تقريبا ٤٠ چهل ميليون نفر در خاورميانه و آسياي ميانه، آنهم فقط در ايران و افغانستان و تاجيكستان بوده است.


٢-در سطح جهاني شمار كل متكلمين به يكي از زبانهاي خانواده زبانهاي توركي (توركيك) حداقل يك و نيم برابر تعداد متكلمين به يكي از زبانهاي خانواده زبانهاي ايراني (ايرانيك) است. بنا به لينگواسفر در حاليكه در سال ٢٠٠٠ گويشهاي عمده خانواده زبانهاي توركي، زبان تقريبا ١٢٥ ميليون نفر در دو قاره آسيا و اروپا بوده است، گويشهاي عمده خانواده زبانهاي ايراني، زبان تقريبا ٨٠ ميليون نفر آنهم فقط در آسيا بوده است.


٣-در منطقه ما، زبان فارسي زبان دوم دو ايران و افغانستان (دري) است. در حاليكه زبان تركي زبان اول سه كشور تركيه (تركي استانبولي)، آزربايجان و ايران (تركي آزربايجاني)؛ زبان دوم ارمنستان و زبان سوم عراق (با نام توركماني) است. علاوه بر آن از ديگر زبانهاي توركي، تركمني در تركمنستان و قزاقي در قزاقستان (همسايه دريايي) زبان اول اين كشورهايند. همچنين يك زبان ديگر توركي يعني ازبكي، زبان سوم كشور همسايه افغانستان است. با اين اوصاف، انتخاب زبان تركي به عنوان يكي از زبانهاي دولتي سراسري براي دولت ايران و زبان رابط براي مردم ايران، باعث نزديكي ملتها و كشورهاي ايران، تركيه، آزربايجان، عراق و افغانستان خواهد شد. در حاليكه انتخاب زبان فارسي بدين منظور باعت نزديكي با تنها يك كشور همسايه افغانستان شده است.


به عبارت ديگر از دو زبان بومي پرشمار در ايران يعني تركي و فارسي، در حاليكه زبان بومي تركي امكان ارتباط قشر وسيعي از ايرانيان را با تعداد قابل توجهي از ملل و كشورهاي همسايه و جهان فراهم ميكند (اين يعني جهاني بودن، اين يعني كمك به روند جهاني شدن)، زبان بومي فارسي از همچو امكان و قابليتي محروم است.


٤- با عضويت تركيه و جمهوري آزربايجان در پارلمان اروپا دو زبان تركي آزربايجاني و تركي استانبولي از زبانهاي رسمي اين پارلمان هستند. زبان تركي در آينده نزديك احتمالا با عضويت تركيه و قبرس در اتحاديه اروپا يكي از زبانهاي اتحاديه اروپا نيز خواهد بود. همچنين زبان شش دولت عضو كنفرانس اسلامي (تركيه، آزربايجان، تركمنستان، قيرقيزستان، قزاقستان و ازبكستان) يكي از زبانهاي توركي است. در حاليكه فارسي-تاجيكي در پارلمان و اتحاديه اروپا جايي نداشته و زبان دولتي تنها دو كشور عضو (ايران و تاجيكستان) در كنفرانس اسلامي است. بنابراين دولتي شدن زبان تركي در ايران پيوندها، آشنايي و نزديكي مردم اين كشور را با هر دو گروه كشورهاي اروپايي و كشورهاي اسلامي تقويت خواهد نمود. علاوه بر آن زبانهاي توركي اين كشورها با خط لاتين و يا كيريل نوشته ميشود كه عامل مهم ديگري در تسهيل نزديكي با فرهنگ سياسي اروپا و مدرنيته بشمار ميرود. اما فارسي (و دري و تاجيكي) به خط عربي نوشته ميشود. سهولت و گستردگي كاربرد زبان تركي و خط لاتين آن در عرصه هاي ادبيات مكتوب، راديو، كانالهاي تلويزيوني، كانالهاي ماهواره اي، تكنولوژي كامپيوتري و اينترنت برتريت و مزيت بارزي بر زبان فارسي و خط عربي اش دارد.


مسئله اين است: دهكده جهاني يا روستاي فارسي؟


عده اي از قوميتگرايان افراطي فارس، با شعار طرفداري از دهكده جهاني بر عليه رسميت يافتن زبانهاي ملي در ايران و دولتي شدن زبان تركي در مقياس سراسري در اين كشور برخاسته اند. حال آنكه، آنچه اين هموطنان مدافع آنند روستاي فارسي است نه دهكده جهاني. آنهاييكه از آموزش اجباري زبان و فرهنگ فارسي به تركها، در حاليكه كاربرد زبان مادري و ملي تركان يعني اكثريت مردم ايران در مدارس، ادارات، ارتش و مراكز و نهادهاي دولتي قدغن است دفاع ميكنند در عمل در حال تبديل كردن ايران به روستاي كوچك و منزوي فارسي اند (كه قسما موفق به تحقق آن هم شده اند). آنهايي كه فكر و ذكرشان روستاي فارسي است مانع اصلي پيوستن مردم ايران به كاروان دهكده جهاني اند. در شرايطي كه مرزهاي جهاني در حال فرو ريختن است، تحميل زبان فارسي به مردم ايران به عنوان تنها زبان دولتي و تنها زبان رسمي سراسري، عملا ايجاد سدي در مقابل فرايند جهاني شدن و كشيدن ديواري مرزي براي جداسازي مردم ايران از جهان مدرن و دمكرات و هم تبارانشان در كشورهاي همسايه است.


محروميت تركها- يعني اكثريت جمعيت كشور- و ديگر ملتهاي ساكن در ايران از تعليم و تعلم به زبانهاي ملي و مادريشان، معضلي بسيار بزرگ و از عوامل عمده عقب ماندگي عمومي جامعه ايراني از جهان متمدن و معاصر است. با اينهمه محروم بودن فارسها از يادگيري ديگر زبانها و آشنايي با فرهنگهاي ملي ملل ساكن در ايران و در نتيجه محدود ماندن فوق العاده دنياي ذهني و كاناليزه و تنگ شدن افقشان نيز به همان اندازه معضلي بزرگ و از عوامل عقب نگهداشته شدن جامعه ايراني است، بويژه با توجه به اين واقعيت كه اقتدار انحصاري سياسي و حاكميت دولتي در سده اخير در دست عنصر قومي فارس ميباشد. هر زبان دريچه اي است به دنيايي و در ايران اكثر تركها از دو دريچه تركي و فارسي به دو دنياي توركي و ايراني مينگرند. ولي متاسفانه فارسها از اين نعمت محرومند و فقط محكوم به نگريستن از دريچه فارسي شده اند، كه آنهم تنها رو به افغانستان دارد. هر زبان معرف نگرش صاحبان آن زبان به دنيا و برداشتشان از دنيا، آيينه تمام نماي سطح رشد اجتماعي، فرهنگي، سياسي و تكنولوژيك اجتماعي است كه در آن بكار ميرود و تناسب مستقيمي با آن دارد. زبان فارسي به عنوان زبان بومي، تنها منعكس كننده حيات اجتماعي و سياسي و فرهنگي فارسستان، افغانستان و تاجيكستان است. (تصادفي نيست كه در بخش فارسي بي بي سي پيوندهاي افغانستان و تاجيكستان هم جا داده شده و اخبار و گزارشات اين دو كشور جايگاه ويژه اي دارند). شايد علت تنگ نظري و محدود بودن افق ديد اكثر روشنفكران و سياسيون فارس در قرن بيستم هم نبود دريچه اي متفاوت براي نگريستن است. ازينروست كه در ايران مدني، علاوه بر آنكه ملت هاي مختلف ساكن در ايران حق دارند كه به زبان ملي خود آموزش ببينند و آنرا در ادارات و ارتش، در عاليترين سطوح بكار برند، ميبايست كه فارسها با اتخاذ تدابيري قانوني، مطلقا موظف به يادگيري يكي از زبانهاي ملي ايران شوند.


محكوم كردن تركهاي ايران به زبان و فرهنگ فارسي، محكوم كردن آنها به جهان و ذهنيت فارسستان، افغانستان و تاجيكستان است؛ همچنانكه بستن دريچه تركي، بستن دريچه كشورهاي توركي زبان مجاور از جمله تركيه و آزربايجان به رويشان نيز هست. دريچه اي كه از طريق آن از جمله ميتوانند شاهد دو الگوي زير باشند:


-ادبيات و موسيقي مدرن تركي (تركيه و آزربايجان) دهها شخصيت مطرح جهاني (ناظم حكمت، ياشار كمال، عزيز نسين، اورهان پاموك، اورهان كمال، قاراقارايئف، عزيزه مصطفي زاده، ....) پرورده است. حال آنكه موسيقي و ادبيات فارسي-تاجيكي (در فارسستان، افغانستان و تاجيكستان) حتي يك شخصيت معاصر مطرح جهاني ندارد. بسياري از شخصيتهاي معاصر نسبتا شناخته شده فرهنگ و ادب بنام ايراني در خارج نيز به لحاظ مليت نه فارس، بلكه تركند (شهريار، تهمينه ميلاني، رضا براهني، صمد بهرنگي، احمد شاملو، جعفر پناهي، غلامحسين ساعدي، رضا دقتي، شيرين عبادي، لطفيزاده، .....).


-گفته شده است كه زبان و فرهنگ فارسي باعث عقب ماندگي و جداشدن بخصوص زنها از دنياي معاصر و دمكرات و مدرن گرديده است. بدون رشد موقعيت اجتماعي زنان سخن گفتن از رشد فرهنگي و سياسي جامعه و فرايند جهاني شدن امري عبث است. طبق يكي از آمارهاي موجود، نرخ باسوادي زنان توركي زبان چهار برابر بيش از نرخ باسوادي در ميان زنان ايراني زبان است. نرخ باسوادي در توركي زبانان به طور متوسط ٨٧،٥%، زنان ٨٥% و مردان ٩٠% است. نرخ باسوادي در ايراني زبانان به طور متوسط ٣٢،٥%، زنان٢٠% و مردان ٤٥% است. درصد باسوادي فارسها مشخصا ۶۲.۵٪، زنها۵۰ ٪ و مردها ۷۵٪ است. در هيچكدام از كشورهايي كه زبان فارسي-تاجيكي زبان دولتي و رسمي شان ميباشد (ايران، افغانستان، تاجيكستان) نميتوان از برابري كامل حقوقي و اجتماعي زنان با مردان سخن راند. از سوي ديگر در جهان اسلامي كشورهاي توركي زبان بويژه در ازبكستان، آزربايجان، قازاقستان و ... جوامعي اند كه استاندارد نسبتا قابل قبولي از برابري زنان و مردان را بدست آورده اند. به عنوان مثال فرهنگ و همچنين آموزش سنتي فرهنگ در كشور آزربايجان، بر خلاف ايران بيشتر به حوزة زنان مربوط ميگردد. اكثريت كارمندان كتابخانه ها، موزه ها، آرشيوها، مدارس موسيقي و تئاترهاي آزربايجان را زنان تشكيل ميدهند و زنان بطور فعال در مديريتهاي فرهنگي كشور نقش ايفا ميكند. اين كشور شاهد شكل گيري جنبش گسترده زنان در سرتاسر جمهوري آزربايجان، تأسيس سازمانهاي متعدد تخصصي در حوزة فرهنگ زنان آزربايجاني نظير سازمان موسيقي زنان و سازمان زنان خلاق كشور و چاپ گسترده مجلات فرهنگي و اجتماعي براي زنان است.


كژراه اي كه در آنيم


كاربرد رسمي و آموزش انحصاري-اجباري زبان فارسي مانع متمدن شدن، بسط دمكراسي در ايران و يكي از عمده ترين عوامل عقب ماندگي، پسرفتگي و جداشدن ايران از دنياي معاصر است. دكتر رضا براهني انديشمند فرهيخته، نويسنده بزرگ ترك و رئيس سابق انجمن قلم كانادا، ميگويد كه "علت عقب ماندگي فرهنگي و روشنفكري ايرانيان در سده اخير اين است كه آنها را از زبانهاي ملي و مادري خود محروم كرده اند". اين تثبيتي بسيار درست است. نيك ميدانيم كه نزديك به تمام جنبشهاي سياسي و جريانات فكري تجددگرا و حركات ترقي خواه سده اخير در اين كشور، از مفاهيم وطن و جمهوريت تا آرمانهاي آزادي زنان و عدالت اجتماعي، از پروتستانيسم اسلامي و سوسياليسم تا مبارزه ملي كردن نفت و حركت كارگري، به واسطه فعالين سياسي و اجتماعي و روشنفكران و نخبگان تركهاي ساكن در ايران، يعني آنانيكه از يك طرف با زبان و فرهنگ تركي تغذيه ميشدند و از طرف ديگر از آزربايجان قفقاز و عثماني ترك الهام ميگرفتند، آغاز شده است.


انقلاب مشروطيت ايران يكي از كلاسيك ترين اين نمونه هاست. اين انقلاب تماما كپي و انتقال رويدادهاي امپراتوري عثماني و قفقاز ترك - استانبول و باكو - به آزربايجان جنوبي - تبريز و سپس به بقيه ايران توسط شخصيتهاي ترك و نهادهاي آزربايجاني است (سيد جمال الدين اسدآبادي، ميرزا فتحعلي آخوندزاده، عبدالرحيم طاليبوف، ميرزاجليل قولوزاده، حيدرخان عموغلو، رسول زاده، تقي رفعت، علي اكبر دهخدا، مجله ملانصرالدين، انجمن سعادت و مجله اختر در استانبول، ..... ). آزربايجان ايران علاوه بر عينيت زباني و فرهنگي و تباري، به لحاظ سياسي و اقتصادي هم ادامه طبيعي قفقاز و آناتولي در ايران بوده و است. بسياري از نخبگان، پيشگامان و روزنامه نگاران ايراني ترك و غيرترك عصر مشروطه و قبل از آن، به زبان تركي ادبي و نوشتاري آشنا و يا مسلط بودند و ميتوانستند توسط اين زبان مستقيما به نظريه ها و تئوريهاي علمي دنيا كه در مطبوعات و محيط سياسي و روشنفكري قفقاز و عثماني ترك و بسيار پيشتر از ايران مطرح بود دست يابند. حتي اكثر آنها بخشي از حيات سياسي و اجتماعي و فكري خود را در قفقاز و عثماني ترك گذرانده و اول بار در آن ديار با دنياي جديد و مدرنيته آشنا شده بودند و اين باعث گرديده بود كه بتوانند بالذات كشور خود و جايگاه انسان ايراني را با موقعيت انسانهاي ديگر و كشورهايي با شرايط مشابه كه گامهاي بسياري جلوتر از ايران بودند مقايسه كنند و بدانند كه جامعه ايراني چه راهي را و چگونه ميبايست طي كند و در مسير راه چه موانع و مشكلاتي، چه راه حلهايي وجود دارد.


ولي امروز با متروك ساختن تركي، دروازه مدرنيته و معاصر شدن، ترقيخواهي و اصلاحات به روي توده مردم ايران بسته شده است. اكنون نه تنها فارسها، بلكه تركهاي ساكن در ايران نيز از خواندن و استفاده نمودن از متون و نشريات تركي عاجز و از برقرارساختن ارتباط با و تجربه آموزي از آزربايجان و تركيه كه ايران با تاخير فازي يك صد ساله در راه پيموده شده توسط آنان در حال راهپيمايي است محروم گرديده اند. سيستم دولتي و سياستهاي كلان فرهنگي و آموزشي و دانشگاهي هم اين فاصله ها را تشديد ميكند. در نتيجه، بسياري از نخبگان فارس و ايراني كه در عالم تخيل خود را بهترينها مي دانند، بدون طي مراحل مياني آزربايجان و تركيه، همواره خود را با جوامع و كشورهاي ليگ اول، مانند سوئيس و ژاپن و آلمان مقايسه كرده و در آرزوي مدلبرداري و جهش يك شبه به سطح توسعه و رشد اجتماعي و سياسي آنهايند. و نتيجه حاصله اين است: تجريد هرچه بيشتر از مدنيت معاصر، پسرفت مدام در كجراه استبداد، فرو رفتن در باتلاق بنيادگرايي، خشونت طلبي و .....


گرچه يه هو!!!!


http://www.oyrenci.com/Articles.aspx?articleId=2425

دوشنبه ۲۵ ژانویهٔ ۲۰۱۰

SOUTH AZERBAIJAN - TARKHTOR

SOUTH AZERBAIJAN _ NO TO PERSIAN RACISM

انگیزه بی اعتناعی ترکهای آذربایجان به درخواست طلبکارانه اپوزسیون فارس در حمایت از جنبش سبز ( یعقوب گؤنئیلی)

انگیزه بی اعتناعی ترکهای آذربایجان به درخواست طلبکارانه اپوزسیون فارس در حمایت از جنبش سبز - یعقوب گؤنئیلی


يکشنبه ۱٣ دی ۱٣٨٨ - ٣ ژانويه ۲۰۱۰


چرا آذربایجان سکوت کرده ؟!
مقدمه: اساس و ماهیت آن سیستم و شرایطی که ملت آذربایجان را می آزارد، در مقایسه با مشکلات سطحی اپوزسیون فارسمدار کاملا متفاوت است و طبیعاّ خواست ملت ترک آذربایجان نیز کاملا مغایر است با خواست ملت فارس خود محور بین به رهبری جنبش سبز و یا هر نوع و مدل دیگری از نژاد پرستان فارس،
در این دنیای مدرن و دمکراتیک امروزی هدف ملت آذربایجان در وحله اول برچیدن ظلم تبعیض نژادی از نوع بدوی و ماوراء تفکر انسان می باشد، در مورد برچیده شدن تبعیض نژادی از ملت ترک آذربایجان از زبان هیچ فردی از اپوزسیون سبز یا غیر سبز، داخلی یا خارجی چیزی شنیده نشده و یا چیزی در جائی درج نگردیده است، البته پیرو تجربیات تاریخی وعده های سرخرمن و تعریف و تمجید برای ملت ترک آذربایجان پشیزی ارزش ندارد و بدون برسمیت شناسانده شدن رسمی سرزمینهای جغرافیائی و زبان رسمی ترکی در سازمان ملل، ما به هیچ بنی بشری از قبیله فارس از هر نوعی و زیر هر نوع شعاری نمی توانیم اعتماد کنیم، چون مارگزیده های نوادگان ترک انقلاب مشروطیت هنوز که هنوز است بزبان مادری ترکی بیسواد هستند، و دیگر شرایط جوری است، که اگر سیاستمداران نژادپرست فارس بگویند ماست سفید است، ملت ترک آذربایجان به سفید بودن ماست هم شک می کنند،
نوع ظلمی که در حق ملت ترک آذربایجان در چهار چوب جغرافیای ایران روا داشته شده، یک نوع ظلم خاص و بی نظیری است مخصوص نژاد پرستان فارس، نوعی تحقیر نژادی و آدم حساب نکردن و برسمیت نشناختن موجودیت ملت ترک و تحمیل و انکار هویت ترک و از خود بیگانه ساختن و این شامل زمان خاصی نمی گردد، سیاست هویت انکاری و هویت کشی در حق ملت آذربایجان، از بدو شروع حکومت پهلوی تا این لحظه اعمال و تحمیل گردیده است، و در صورت کسب حاکمیت توسط اپوزسیون فارسمدار در آینده هم، ادامه همان سیاست بشکل بی رحمانه تری اعمال خواهد شد، چون در محافل و مجامع اینها بکار بردن جمله **زبان ملت ترک آذربایجان** جزو گناهان کبیره محسوب می شود، و برسمیت شناخته شدن این جمله یعنی پایان سیادّت و نژاد پرستی حاکمیت فارسمداران، و سالی که نکوست از بهارش پیداست،
محتوای طرز تفکر و برحق دانستن خود در این نوع طرز تفکر نژادپرستی بدوی و غیر ملموس و استسثنائی از نظر تاریخی، که با عملکردی نامرئی و بدون بجا گذاشتن کوچکترین آثار جرم و بشکلی فوق العاده تبهکارانه و شیادانه و موزیانه و بنام هم مذهب و هموطن به مرور زمان صورت گرفته و اینها با تمام توان در بین نسل جوان تلاش کرده اند، ترک بودن را معادل هالو بودن، کودن بودن، عقب مانده بودن، نفهم بودن و زبان نفهم بودن جلوه دهند و تلقین کنند، که این نسل در خانه خود، در شهر ترک نشین، در وطن اجدادی و زاگاده خود آذربایجان به روی والدین خود شمشیر بکشند و از داشتن والدین ترک احساس شرمندگی بکنند و از این که پدر و مادری ترک دارند خجالت بکشند و آرزو کنند که ای کاش والدین آنها هم یک فارس بود، کسانی که صاحب یک ذره شعور و وجدان و احترام به موجویت و حریت انسان و به قوانین حقوق بشر قائل باشند و به عمق فاجعه پی ببرند، علی الخصوص ملت ترک آذربایجان، فکر نمی کنم بتوانند یک لحظه آرام و قرار بگیرند و قطعا اولین کاری که می کنند سعی می کنند تکلیف خود را با راسیسم فارس یکسره کنند،
نژاد پرستان فارسمدار سالها تلاش کرده اند که آرزوها و رویاهای خیالی خود را با افسانه بافی به تاریخ تحمیل کنند و تلاش کرده اند با انکار و ضربه زدن به هویت دیگر ملیت ها برای خود حیثیتی کسب کنند و دقیقاّ بدینجهت است که ملت ترک آذربایجان در وحله اول باید اعاده هویت شود، وجهت اعاده حیثت از توهینهای تشبیه کردن به انواع مختلف موجودات بی شعور و کثیفی چون خر و سوسک و در ضمن تا به دیگر موجودات تشبیهمان نکرده اند برای تعیین و برسمیت شناخته شدن حدود جغرافیائی سرزمینهای آذربایجان و برسمیت شناخته شدن زبان ترکی بعنوان زبان رسمی کتابت و مکالمه و ثبت آنها در سازمان ملل، بطور جدی و پیگیر در اسرع باید وقت اقدام کنیم ،
شاهد زنده: تلاشهای مستمر راسیستهای نژادپرست فارس، تعداد جوکهائی است که شبانه روز برای ملت ترک تولید می کنند، که شاید از نظر تعداد بیشتر از کل جوکهائی است که در کل دنیا ساخته شده، و اگر این ملت ضعیف النفس این همه انرژی و وقتشان را به جای ساختن جوک بر علیه ترکها و تحقیر آنها، صرف یادگیری اصول علمی و عملی دمکراسی کرده بودند، حالا قرون وسطائیترین حکومت بر کولشان سوار نمی شد،
البته باید خاطر نشان کرد که، احمدی نژاد بیرون آمده از چاه جمکران و عصاره و شهد ارتجاع هم نباید دلش را خوش کند به سکوت ملت آذربایجان و تصور کند **سکوت علامت رضا است** چون برای ملت ترک آذربایجان چیزی که بیشتر از هر چیز دیگری اهمیت دارد این است که در وحله اول سایه شوم سیادّت راسیسم نژاد پرست فارسمدار را از بالای سر آذربایجان به کلّ کنار بزنیم و در اولین گام باید اعاده هویت و اعاده حیثیت شویم، چون بلائی بر سر ملت ما آورده اند که هنوز عده ائی نمی دانند که ترکند یا فارسند یا آذریند و بر سر عده ای هم آن چنان بلائی آورده اند که مجبور شده اند خودشان را هم انکار کنند که درهیچ نقطه کره خاکی این نوع جنایت خود انکاری و نژاد انکاری را نمی توانید پیدا کنید،
ترکها برای رسیدن به ابتدائیترین حقوق طبیعی و مادرزادی خود یعنی زبان و نان و کار و مدرسه پا به میدان مبارزه گذاشته اند، ولی اپوزسیون راسیسم نژادپرست فارس برای برداشتن روسری و دمکراسی برای پوشیدن لباسهای مدل بالا در انظار عمومی و به رخ کشیدن دیگران و آزادی های راه رفتن با دوست دختر و دوست پسر در مجامع عمومی، به خیابانها آمده اند، در واقع مثل این می ماند که اینان غذایشان را شکم سیر خورده اند و سیرند و برای دسر و بستنی مبارزه می کنند، در حالیکه روستائی آذربایجانی در محال چاراویماخ برای نان شب و داشتن راه و مدرسه و لوله کشی آب آشامیدنی مبارزه می کند تا زنان بخاطر زایمان و اهالی بخاطر یک عمل جراحی ساده آپادندیس به خاطر نداشتن راه که نمی توانند خود را برای نجات به بیمارستانی در شهر برسانند، جانشان را از دست ندهند، و آن هم در این عصر مدرن صنعت و کامپیوتر، البته ناگفته نماند که از دمکراتیکترین، لائیکترین، سکولارترین، لیبرالترین، فیمینیستترین، کمونیستترین، مذهبیترین گروه و طرفداران حقوق بشر و یا اشخاص دوشانفکر از این ملت فارسمدار چه در داخل و چه در خارج ایران، که ساعتها در مورد دمکراسی ورّاجی می کنند، ولی مثلا اگر یک ترک از اهالی همان چاراویماخ که بخاطر نبود مدرسه بیسواد مانده و از آن گوشه بپا خیزد و به زبان ترکی بگوید که ای بابا دمکراسی فدای سرتان روستاهای ما هنوز نه مدرسه دارد، نه راه و نه آب آشامیدنی، مردم دارند از فقر و بدبختی خانه و کاشانه خود را رها کرده و برای پیدا کردن کار راهی مناطق فارس نشین می شوند، و سخنران بلافاصله سخنش را در مورد دمکراسی فراموش کرده و فریاد خواهد کشید، آی بگیرید و بکشید آن تجزیه طلب را، عجب آدمهای پر روئی هستند این ترکها، بابا احمد کسروی خودش یک.ترک بوده، رهبرتون خامنه ائی یک ترکه، اصلاّ شما ترکها ایران را با آن دین اسلام عربها به لجن کشیدید، شما ها دیگه چه مرگتونه، اگر زیاد پر روئی کنید، دیگر مهمان نوازی از تخم و ترکه چنگیز خان مغول را در ایران تعطیل می کنیم و ساکتان را می دهیم زیر بغلتان و می فرستیم مغولستان پیش پدر جدّتان، البته این تقصیر نژاد پرستان فارس نیست که حرفهائی بزرگتر از دهانشان می زنند، این تقصیر ما و اجداد ماست که هر کس و ناکسی را بنام الله قوناغی به خانه خودمان راه داده ایم و حالا ساکمان را زیر بغلمان می دهند، ضمناّ ملت ما به موقعش ساک زیر بغل دادن را به این نمک نشناسان نژاد پرست یاد خواهند داد،
فارس زبانان حق خواندن و نوشتن به زبان مادری خود را دارند، حتی ارامنه هم با اقلیتی فوق العاده ناچیز از این حق بر خوردارند، ولی ملت ترک با جمعیتی بیش از سی میلیون هنوز نتوانسته مطالبات ملی و زبانی خود را از هر دو رژیم پس بگیرد، با اینکه در هر جنگی و انقلابی پیشتاز و جان بر کف در خط مقدم جان فشانی کرده اند ولی سیادّت راسیسم نژاد پرست فارس در هر دو سیستم با بی رحمی تمام حرکت ملی ترکها را قلع و قمع کرده و بدین خاطر ما هنوز که هنوز است در ابتدای راهیم و با تکرار و گوشزد کردن مرتب، که ای بابا شما ها چرا اعتراض می کنید، رهبرتان که ترکه، در واقع قدرت داشتن افرادی مانقورتی مثل خامنه ای معمم در حاکمیت و یا مهندس موسوی رهبر دست دوم اپوزسیون، که اینان ستون پنجمی هستند همانند احمد کسروی، و اینان هزاران بار خطرناکتر و تشنه به خون ملت ترک هستند، چون اینها ترک بودن را مایع ننگ می دانند نه نقطه حسن وافتخار، و وقتی در شهرهای آذربایجان بخاطر کسب رأی و یا جلب حمایت مردم مجبور می شوند ترکی حرف بزنند، از خجالت سرخ شده و از ترک بودن خود شرم می کنند، چون مانقورت ها به ترک بودن خود نمی توانند افتخار کنند و کسی که نتواند به ترک بودنش افتخار کند، هرگز نمی تواند از حقوق ملت ترک آذربایجان دفاع کند، چون مجبور است از آخور راسیسم نژادپرست فارس نشخوار کند،
و در ضمن داغی که در اول خرداد ١٣٨٥ بر دل ملت ترک آذربایجان زده شد و ناجوانمردانه حرکت عظیم ضد راسیستی ملت آذربایجان در رابطه با اعتراض به توهین روزنامه رسمی و دولتی ایران به حیثیت ملی ملت ترک، توسط کلیه گروهها و احزاب قبیله فارس سانان بایکوت و توسط این ملت مورد تمسخر واقع گردید و هیچ رسانه فارس زبانی کوچکترین خبری در مورد کشته یا زخمی و یا دستگیر شدگان این حادثه منتشر نکردند، در صورتیکه همین ها، اگر از مرتجعترین فارس زبانی مثل خاتمی بادی خارج شود، در رسانه های خود با تعریف و توصیف فراوان به طوفان و گردباد تشبیهش می کنند، علی الخصوص سکوت ملت فارس در واقع **سکوت علامت رضا است** و تاییدی بود بر توهین نژادی کاریکاتور سوسک و همین امروز هم تمام سایتهای فارس سانان کاریکاتور های مانا نیستانی را با آب و تاب و افتخار چاپ می کنند، وحشت اپوزسیون نژاد پرست هار به از دست دادن سیادّت و تجزیه ایران و وحشت آنها بیشتر باعث آگاهی ملتمان گردیده و شرایطی را فراهم آورده که دیگر آذربایجانی ها خود را با گوشت و پوست و استخوان در جغرافیای ایران بیگانه احساس می کنند و تا این تاریخ خود را و هموطن بود نشان را در کنار نژادپرستان فارس بازیچه ملت فارس می دانند، که برایشان مشروطیت به ارمغان بیاورند، صدام حسین را از ایران برایشان برانند، ولی اگر یگ کلمه از حقوق طبیعی و ذاتی خود بزبان بیاورند و بگویند ترک دیلینده مدرسه مثل این که برق سه فاز به این ملت نژاد پرست وصل کردی و دادشان به هوا می رود، و در واقع نوحه خواندن خامنه ای در اردبیل و شرعی دانستن زبان مادری برای ملت آذربایجان توسط منتظری، رهبران سیاه و سبز **نوش داروی بعد از مرگ سهراب** است **دالدان آتلان داش توپوغا دَیَر**،
آذربایجان امروز: فرزندان گرگ دل بابک خرّمدین پرچم خونین او را بیاد او درمیدانهای فوتبال بر افراشته اند و ضمن مبارزه برای محو کامل دیکتاتوری ، برای کسب و اعاده حیثیت ملی ملت ترک آذربایجان بعنوان اولویت اصلی، تلاش و مبارزه می کنند و آذربایجانی های مقیم خارج هم از هر گروه و حزب و سازمانی، صدای رسای آنها را در اقصاء نقاط جهان بگوش جهانیان می رسانند و جای خوشبختی است که هم اینک بعد از کنفرانس آمستردام در سطح بین المللی نام آذربایجان جنوبی زبان زد عام و خاص گردیده است و دیگر تبعیض نژادی راسیسم فارس در حق ملت ترک آذربایجان بر هیچکس پوشیده نیست
پیشنهاد: تمام آذربایجانی های مقیم خارج روزی را اختصاص بدهیم برای حضور در برابر دفاتر سازمان ملل و در کلیه نقاط دنیا، جهت درخواست مصرانه برای برسمیت شناخته شدن سرزمین اجدادیمان آذربایجان جنوبی و زبان ترکی آذربایجانی و دعوت از کلیه خبرگزاریهای رسمی و با سازماندهی دقیق که همه هموطنانمان بدون اسثتثناء بتوانند در آن حضور یابند.
طرح یک سئوال: شرایط موجود در ایران نشان می دهد که از نظر علمی و تئوریک شرایط مورد نیاز برای فروپاشی و اضمحلال بافت حاکمیت کاملاّ مهیا و مناسب است و دگرگونی و بدنبال آن سرنگونی حاکمیت در مدت کوتاهی در ایران انکار نا پذیر است و سئوال اینست که اگر در همین لحظه معتقدین به رهائی آذربایجان بشنوند که حاکمیت دارد سقوط می کند و یا سقوط کرده ، ما کدام آمادگی ها را داریم؟ و به چه عملیاتی باید دست بزنیم؟
پاورقی: ملت فارس از نظر تکامل ساخت جوک کاملا به حدّ خود کفائی رسیده است و قادر است که از جوکهای ساخته شده قبلی خود هم جوکهای نوع جدیدی را تولید کند، یک نمونه **از ترکی پرسیدند فارسها که برای شما اینهمه جوک می سازند شما ناراحت نمی شوید و ترک در جواب می گوید که اینها به نظر شما جوک است برای ما خاطره است** اولاّ خود جوک گویای تعداد بیشمار جوکهای ساخته شده است و طبق معمول بی احترامی به عقلانیت ملت ترک،
ذهنیت نژاد پرستی و توهین به شعور و نژاد یک ملت با نوازش و قربان صدقه رفتن به راسیسم فارس و یا اینکه ای بابا ساخت این جوکها کار یک عده لومپن است و در بین همه ملتهای جهان از این جوکها ساخته می شود، در واقع فرار از واقعیات و سر پوش گذاشتن به این مساله کاملا آگاهانه و سیاسی است چون محتوا و تأثیر روحی این جوکها بشکلی کاملاّ آگاهانه توسط راسیستم فارس و در جهت آسیملاسیون ملت ترک ساخته می شوند و این ناخوشی خود بزرگ بینی و خود محور بینی در بین ملت فارس عمومی است و از آن سیاستمدار سردار اصلاحات خاتمی و توهین به ترکهای اردبیل در یوتوب گرفته تا آن رهبر حزب کمونیست کارگری - حکمتیست که فریاد می زد مردم در تظاهراتهای آذریها شرکت نکنید و !!! خر نشید، و در ضمن جوکهای نژادپرستانه در تمام جشنها و مراسم و بلا استثناء در بین کلیه اقشار ملت فارس سانان، اگر در قسمت اول برنامه اشان نباشد، قطعاّ در قسمت دوم شما شاهد عرضه جوک برای تحقیر ملت ترک و متعاقب آن دیگر ملتها و اخیراّ هم بعد از انتخاب اوباما در مورد سیاهپوستان خواهید بود،
ما مجبور نیستیم مرض روحی ملی ملت دیگری را تحمل کنیم و یا ما دکتر روانپزشک نیستیم که بخواهیم این همه مریض لاعلاج روحی را معالجه کنیم، چون این در مورد یک نفر دو نفر نیست، این یک ناخوشی ملّی و عمومی است و ملت آذربایجان برای اصلاح همسایه نه وقتش را دارد نه حوصله اش را، پس بهتر است که در آینده دیوارش را یطرف همسایه آنقدر بلند بسازد، که دیگر نه خودش را ببیند و نه صدایش را بشنود،
در این لینک روح مریض و نژادپرستانه گوینده جوک و شور و شعف حضار و تماشگران گلّه نژاد پرست فارس سانان را می توانید شاهد باشید،
http://www.youtube.com/watch?v=3zjsXr0bxew&NR=1
در این لینک روح حرکت ملی مردم آذربایجان را در میدانهای فوتبال می توانید ببینید
http://www.youtube.com/watch?v=rrl3CDoOpXo
http://www.youtube.com/watch?v=Nf5HjHcxCQw
در این لینک استقبال تمسخرآلود مردم آذربایجان را از احمدی نژاد در ورزشگاه تختی تبریز می توانید ببینید
http://www.youtube.com/watch?v=A3BAEw3CXEE
در قسمت اول این لینک می توانید زندگی مهاجران ترک آذربایجان در مناطق فارس نشین را ببینید و در قسمت آخر سطح زندگی روستائیان ساکن محال چاراویماخ آذربایجان را می توانید از سایت آزاد تریبون مشاهده کنید
http://www.azadtribun.net/MezlumMillet.wmv


http://www.oyrenci.com/Articles.aspx?articleId=2333

یکشنبه ۲۴ ژانویهٔ ۲۰۱۰

مباحثه و مزاکره با رهبران نژادپرست فارس وقت تلف کردن است- یعقوب گؤنئیلی

مباحثه و مزاکره با رهبران نژادپرست فارس وقت تلف کردن است- یعقوب گؤنئیلی

يکشنبه ۲۰ دی ۱٣٨٨ - ۱۰ ژانويه ۲۰۱۰

«ایران بزرگترین زندان ملتهای غیر فارس»

مقدمه: در حوزه علم تاریخ و جامعه شناسی و با در نظر گرفتن قانونمندیهای آن می شود این سئوال را مطرح کرد که آیا این رضا شاه ها و یا دیگر حاکمان راسیست فارس بودند که نژاد پرستی را به جامعه فارس تحمیل کرده یا می کنند؟ و یا خود این ملت فارس هست که با گرایشات نژادپرستانه اشان و با حمایت از این قبیل شخصیت ها، اداره جامعه ایران را بشکل راسیستی و نژادپرستانه به دست اینگونه افراد می سپارند؟

کسانی که در محیط آغشته و غوطه ور به تبعض نژادی رشد می کنند، قاعداّ نمی توانند وجود تبعیض نژادی راسیسم فارس را لمس و درک کنند و در نتیجه شناخت دقیق و تعریف مشخصی از راسیسم فارس نمی توانند ارائه دهند و معمولا مرزبندی جدّی و قاطعی با عاملان و اعمالگران فکری تبعض نژادی ندارند و در روند تاریخ با توجه به تجارب نسلهای گذشته سر از سلاخ خانه های راسیسم فارس در می آورند و یا نهایتاّ بعنوان کاتالیزور سیاستهای راسیسم فارس مورد سوء استفاده آنها واقع می گردند،

بفرض محال، فرض کنید اگر یکنفر ترک آذربایجانی و علاقمند به هویت ملی خود، بجای میر حسین موسوی از فیلتر شورای نگهبان رد شده بود، آیا مثلاّ بخاطر دفاع از حقوق ملت آذربایجان در رابطه با قیام اول خرداد ١٣٨٥ می توانست همانند موسوی محبوب ملت فارس باشد و مورد حمایت آنها قرار گیرد و رأی بیاورد؟

نژادپرستان راسیست فارس جهت حفظ برتریت ملت فارس و برای جلوگیری از رشد زبان و فرهنگ و موسیقی ملتمان سالهاست که یک دیوار بتنی سنگینی را جلوی پای ملتمان گذاشته اند که این دیوار، هر گونه حرکت ملی را در رابطه با هویتمان از ما صلب کرده و در هر زمانی قراول و چماقدارانی حافظ و نگهدارنده این دیوار بوده است، یک زمانی رضا شاه و پسرش محمد رضا و بعد از انقلاب هم خمینی، خامنه ائی، رفسنجانی، خاتمی و احمدی نژاد و حالا هم در جناح اپوزسیون جنبش سبز میرحسین موسوی و کروبی و دیگر روشنفکران فارسمدار مانند عبدالعلی بازرگان، عبدالکریم سروش، محسن کدیور، اکبر گنجی، عطاءالله مهاجران، شیرین عبادی، محسن سازگارا، محمد امینی، پسر شاه، مسعود رجوی و یا توده ائی ها، که می خواهند این وظیفه را به عهده بگیرند، این روشنفکران و فیلسوفان و سیاستمداران و جامعه شناسان همه فنّ حریف، قادرند تمام مشکلات و مصائب سیاسی ایران و جهان را موشکافی و تجزیه و تحلیل کنند و راه حل ارائه دهند، به جز ابتدائیترین خواست زبان مادری و حق تعیین سرنوشت ملت ترک آذربایجان و دیگر ملل غیر فارس، اینان در هر مورد دانشمند، مشاور، کارشناس و کاردان هستند، ولی در مورد مساله ملیتها بیسواد مطلق هستند، آیا ما با التماس به نگهبانان آتی و برگزیده و با آوردن دلیل به اینها، می توانیم قانعشان کنیم که دیوار بتنی را ازجلوی پای ملت ما بردارند؟ و اگر آنها هم تازه قانع شوند، آیا این اجازه از طرف ملتشان به اینها داده می شود که این دیوار بتنی را برچینند؟ و این چیزی است که همه مان خیلی خوب می دانیم ** المامور المعذور** چون اینها شدیداّ از طرف ملت فارس مورد توجه واقع شده اند و ملتشان هم دقیقاّ می دانند که اینها نگهبانان مطمئن و وفاداری برای حراست از هژمونی نژادپرستان فارس می توانند باشند و بدین خاطر این مأموریت را به آنها محول کرده اند، پس برای قانع کردن اینها جرّ و بحث کردن تلاش مزبوحانه و وقت تلف کردن است، بهتر نیست بجای اتلاف وقت و سر کله زدن با افرادی که بیدارند و آگاهانه خودشان را بخواب زده اند، انرژی خود را صرف آگاهی ملت خودمان بکنیم؟ تا از نطر فکری به داد ملت خود و بیداری روح هویت طلبی ملتمان برسیم و ملتمان را قویتر کنیم، تا بتوانیم این دیوار سنگین بتنی را با همکاری هم و با تمام قدرت هول دهیم و از سر راهمان برداریم، این امر مسلمی است که عمل متجاوز از روی نا آگاهی نیست که با التماس یا با قانع کردن بتوانی از عمل تجاوز منصرفش کنی،

افرادی مثل اکبر گنجی از نظر ذهنی به زندانبانانی شبیه هستند که به هیچ وجه حاظر نیستند زندانیان خود را شامل ترکها و دیگر ملیتها را در ایران، **معروف به بزرگترین زندان ملتهای غیر فارس** همانند اتحاد جماهیر شوروی سابق آزاد کنند، و چون یک زندانبان هم اسلحه دارد که می تواند شلیک کند و هم قوانین دولت حامی او است و این خیال خامی است که ما بتوانیم با آوردن دلیل و دلایل رهبران اپوزسیون پخته شده در کوره خانه های راسیسم فارس را قانع کنیم، که ما را از این زندان ملیتهای غیر فارس آزاد کنند و این بدیهی است که هیچ آدم عاقلی شاخه ائی را ارّه نمی کند که بر رویش نشسته و واضح و مسلم است که دفاع از منافع نژادپرستان فارس نوندونی و منبع در آمد اینهاست و از این راه تأمین و ارتزاق می شوند، اگر اینان مورد توجه فارس زبانان هستند علتش این است، که اینان منافع آنها را بیشتر از دیگر رهبران می توانند مدافعه و بطبع تضمین کنند، با توجه به موقعیت برتر اکثریت ملت ترک زبان و دیگر ملل غیر فارس از نظر تعداد و جمعیت ما باید تلاش کنیم تا قدرتمندتر شویم و این با بالا رفتن آگاهی و بلوغ هویت خواهی ملتمان می تواند میسر گردد، تا این زندان فارس ساخته را به کمک ملتمان و دیگر ملیتها ویران کنیم، تا خودمان را آزاد کنیم، و به موقعش، بدون مذاکره و التماس به رهبران راسیسم، گوش متجاوزان نژاد پرست را گرفته و با لگد از خاک وطنمان بیرونشان کنیم،

شعار تمامیت ارضی دقیقاّ از زمانی که ملت ترک آذربایجان و دیگر ملیتها بپا خواسته اند، توسط تمام گروههای اپوزسیون فارس مطرح می شود و از همان زمان افرادی مثل رضا پهلوی و مسعود رجوی که تا دیروز به خون موسوی ها و صانعی ها تشنه بودند حالا از آنها و یا جنبش سبز آنها بعنوان ناجیان آزادی یاد و حمایت می کنند و همگی با هم زیر شعار راسیستی تمامیت ارزی ایران، تحت هژمونی فارسمداران و زبان فارسی و همراه با حزب توده دائم الخائن و خیانت پیشه در یک جبهه واحد مشارکت می کنند،

امروز توهم و ترحم به راسیستهای نژاد پرست فارس معادل خیانت به ملت ترک آذربایجان و دیگر ملیتهای غیر فارس تلقی می گردد و کسانیکه با برخورد آبکی و با تردید به جنایتکار بودن نژادپرستان فارس مساله هویت کشی ملت ترک را لوث می کنند، باید نظاره گر مباحثات رهبران اپوزسیون باشند، که هنوز که هنوز است قتل عام ٢١ آذر را جشن می گیرند و اشغال آذربایجان را روز نجات آذربایجان می نامند و ساعتها بر سر موضوع نامگذاری این روز جناحهای مختلف اپوزسیون نژاد پرست فارس با هم به جر و بحث می پردازند و همدیگر را متهم می کنند و اینکه ٢١ آذر را روز نجات آذربایجان بنامند و یا باز گرداندن قسمتی از خاک آذربایجان به ایران، و در رویای محو حاکمیت ملی آذربایجان شمالی و الحاق آن به ایران هستند،

کسانیکه با بر خورد کودکانه و آرتیست بازی های غیر سیاسی و بعضاّ با افکار تاریخ گذشته و به اصطلاح ضد امپریالیستی و یا مثل خمینی با برخورد پارانویا **همه توطعه می کنند** و یا ** نه شرقی نه غربی** برای آذربایجان دشمن تراشی می کنند و سعی می کنند در مناطق دور دست برای آذربایجان دشمنان خیالی جدیدی تولید کنند و ما را رو در روی تمام جهانیان قرار دهند، در حالیکه آذربایجان به حدّ کافی دشمن در اطرافش دارد و نیازی به دشمن تراشی جدید نیست، اینگونه مطالب یا از روی سادگی بزبان رانده می شود و یا آگاهانه توسط لوبی های راسیست فارس جهت منزوی کردن حرکت ملی آذربایجان جنوبی در سطح بین المللی اشاعه می گردد و بهتر است که هویت طلبان آذربایجان در این مورد فوق العاده حساس و دقیق باشند، لازم به توضیح و تذکر است که در این برهه زمانی کشورهائی که برای رهائی ملت ما از اشغال نژادپرستان فارس کمک بکنند، در آینده بهترین دوستان ما خواهند بود **یاخچی دوستلار پیس گؤنده تانینار** و ملت آذربایجان، ملتی نمک نشناس نیست و هرگز مثل راسیسم فارس، معتقد به تف سربالا نمی باشد، ما ملت قانعی هستیم و در بالای ابرها راه نمی رویم، ما با هر دولتی که دست دوستی بدهیم، به دوستیمان و پیمانمان و قرارهایمان تا آخرین لحظه وفادار خواهیم ماند، ما هرگز مثل راسیسم فارس دیگر ملتها و دولتها را بازیچه امیال و جاه طلبی و زیاده طلبی های خود قرارنخواهیم داد، چون نه ضعیف کشی در فرهنگ ما است و نه دهن کجی به قدرت های بزرگی که بخواهند در شرایط سخت کنونی آذربایجان، دست دوستی به ما بدهند،

با تمام تلاش های منفی راسیسم فارس و لوبی های سابقه دار آنها در اروپا و آمریکا و شاغل در تمام خبر گزاریها و مراکز حساس و حتی در کاخ سفید، نمی توانند مساله نژادپرستی خود را در مورد سی میلیون آذربایجانی محصور شده در ایران را، در سایه نگه داشته و کتمان کنند، چون کشور های مترقی جهان، بخاطر ایمان واقعی به دمکراسی و استوار بر مرز بندی های قطعی و قاطع با راسیسم و با خاطرات تلخی که از فاشیزم آلمان نازی دارند، در نهایت یک روزی، وجود و موجودیت سرزمین و هویت و حیثیت ملی آذربایجان جنوبی را در سازمان ملل متحّد برسمیت خواهند شناخت،

در مدت زمان کوتاهی، با آگاهی ملتمان به هویت ملیمان، سایه های ابر های سیاه نژادپرستان راسیست فارس از بالای سرزمینهای مقدسمان آذربایجان کنار خواهد رفت و آفتاب آزادی همه جا را روشن خواهد کرد **چال تئؤتگین دیله گلسین، آزاد نغمه ائله گلسین

http://www.oyrenci.com/Articles.aspx?articleId=2352